الشيخ البهائي العاملي (مترجم: على بن طيفور بسطامى)
2
منهاج النجاح في ترجمة مفتاح الفلاح (فارسى)
و تحف تحيّات متواليات ، و صنوف صلوات متتاليات ، نثار مرقد منوّر ، و تربت مطهّر صاحب خطاب مستطاب و ما أرسلناك ، مظهر لولاك لما خلقت الافلاك ، مسافر سفر سُبْحانَ الَّذِي أَسْرى ، محرم حرم فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى ، بشارت آور لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ ، رهانندهء وحشيان عاصى از دام گناه . محمّد كه عالم پر از نام اوست * سجود ملايك ز اكرام اوست رخ او چراغ شبستان قدس * قد او نهال گلستان انس چه گويم در اخلاق و الطاف او * كه شد عقل حيران اوصاف او به گامى گذشته ز هفت آسمان * زدهء خيمه در عالم لا مكان ترا در جهان . . . « 1 » * كه گفتت خداوند بىچون سلام و بر آل مقدس فعال ، و اولاد خجستهمآل آن سرور عليه و عليهم صلوات اللَّه الملك الأكبر ، كه نفوس كاملهء ايشان سبب نظام كونين ، و بندگى غلامان ايشان موجب شرف ثقلين است . سلام من الرّحمن نحو جنابهم * فانّ سلامى لا يليق ببابهم سيّما صدر و بدر اولياء ، مشمول عنايت سورهء كريمهء هَلْ أَتى ، وارث مرتبهء هارونى ، خطيب منبر سلونى ، امامى كه منبع حكمتش لب تشنگان باديهء ضلالت را از ماء الحياة عَيْناً يَشْرَبُ بِها عِبادُ اللَّهِ به رحيق تحقيق رسانيده ، و مقتدائى كه مشرع موعظتش متعطّشان بيابان جهالت را از جام مسرّت انجام و كَأْسٍ مِنْ مَعِينٍ جرعهء توفيق چشانيده . شير خدا شاه ولايت پناه * روشن از او ديدهء خورشيد و ماه ملّت احمد شد ازو استوار * نخل خلافت شد ازو ميوه دار بود چو او منشأ ايجاد جان * لحمك لحميش نبى خواند از آن وصف وى افزونست ز حدّ بشر * ناطقه افكنده در آن ره سپر امّا بعد به مسامع ارباب دانش و ذكا ، و اصحاب بينش و حجى مىرساند
--> ( 1 ) نسخه آب ديده بود ، لذا قرائت ميسر نشد .